محمود بن محمد چغمينى خوارزمى ( شارح : مير محمد اكبر بن محمد شاه ارزانى )
184
مفرح القلوب ( شرح قانونچه ) ( فارسى )
شديد يا به قبض سردى مفرط ، زيرا كه برودت شديد جمع مىكند اجزاى مجرى را از همه جوانب ، پس منضم مىسازد بعض آن را به بعض . أو لشدّه القوة الماسكة يا از شدت قوت ماسكه ، زيرا كه ماسكه چون قوى گردد جمع مىسازد اجزاى عضو را از ماده بر آنچه بايد . بالجمله مجاورت ورم و قبض برد و شدت ماسكه از اسباب انطباقاند و انطباق مجرى و التحام منفذ و وقوع جسم غريب اين هر سه از اسباب انسداداند . بدان كه اسباب امراض مجارى تا اينجا تمام شد و سبب امراض مجرى و اوعيه واحد است و معنى هر واحد گذشت اكنون اسباب مرض صفائح كه چهارمى قسم مرض الخلقت است ذكر مىشود : و أما أسباب الخشونة اما سببهاى ناهموارى و درشتى سطح عضو فقد يكون من داخل پس گاهى مىباشد از اندرون بدن كالمادة الحارة همچون مادهء تيز كه شديد الجلا بود بنا بر حدت و سرعت نفوذ قطع كند رطوبات لزجه را كه واقعاند بر سطح عضو و قد يكون من خارج و گاهى مىباشد آن سبب از بيرون بدن كالدخان و الغبار همچون دود و گرد كه متراكم شوند بر اعضا و بنا بر يبوست ، ايجاب خشونت كند بر جلاد . أما أسباب الملاسة اما سببهاى صفاى سطح عضو فقد يكون الخلط لزج من داخل پس گاهى مىشود از خلط لزج از داخل بدن و ظاهر است كه رطوبت لزجه چون بر سطح عضو ملتصق شود در اجزاى عضو مذكور هيچ انخفاض و ارتفاع نمىنمايد و بالضرور صفا در سطح پديد مىآيد و قد يكون من خارج و گاهى مىباشد سبب ملاست از بيرون بدن مثل الشمع المذاب بالدهن همچون موم گداخته به روغن كه مسمى است به قيروطى و استعمال وى بديهى است كه مزيل تكاثف از صفحه عضو است . تنبيه [ در بيان اسباب امراض مقدار ] امراض خلقت را چون اسباب بيان نمود شروع كرد در ذكر اسباب امراض مقدار و عدد و گفت : و أما أسباب زيادة المقدار و العدد فكثرة المادة اما سببهاى فزونى مقدار و عدد ، پس زيادتى ماده است و ميل او به جهتى غير محتاج و عام است كه مادهء زائده نيك بود يا بد چنانچه گفت : إما الطيِّبة يا نيك است ، يعنى مادهء موجبه ، مُحدِث فزونى گردد كه مثل او در تن موجود بود ، نظيرش اصبغ زائد بر پنج است . أو الرديَّة يا ردى است ، يعنى ماده كه محدث فزونى گردد كه مثلش در تن نبوده باشد ، همچون ثاليل و جز آن از زوائد . أو لشدة القوة الجاذبة يا سبب زيادتى مقدار و عدد شدت قوت جاذبه است و عام است كه قوت جاذبه به نفسهاى قوى گردد و جذب كند ماده بيشتر از آنچه بايد ، پس علت زيادتى عدد يا مقدار گردد ، يا به معونت دَلك و تضميد مُسخنات همچون زفت و خردل و مانند آن جاذبه قوى شود . و ظاهر است كه استعمال مسخنات بر ظاهر بنا بر تحليل و توسيع مسام و انعاش حرارت غريزى اعانت مىدهد جاذبه را بر جذب ماده ، زياده از آنچه بايد . و أما أسباب نقصان العدد و المقدار اما سببهاى نقصان عدد و مقدار من حيث الخلقة فنقصان المادة پس قصور و كمى ماده است از هر وجه كه باشد أو خطاء القوة المصوِّرة يا خطاى قوة مصوره است . و مسيحى گفته خطاى مصوره سبب نقصان نمىتواند شد ، زيرا كه چون ماده كامل بود غير ناقص ، خطاى مصوِّره در وى سبب رداءت شكل خواهد شد نه سبب نقصان و رداءت شكل از اين مبحث ما نحن فيه كه نقصان مقدار و عدد باشد خارج است . و در رد قول مذكور جمهور گويند كه خطاى مصوره با وجود بودن ماده متوفره مُفضى به نقصان مىگردد البته ، زيرا كه هر گاه مصوره خطا كرد و امتياز نمود در آن كه تصوير اصبع واحد مىكند يا تصوير اصبعين يا اصابع از دو وجه بيرون نخواهد بود : يكى آن كه همه ماده را مصروف كند به يك اصبع و در اين صورت ظاهر است كه بنا بر عدم تكوّن اصابع ديگر ، نقصان در عدد واقع خواهد شد . دوم آن كه اكثر ماده به يكى از اصابع صرف كند با وجود تصوير اصابع خمسه و در اين حالت باهر است كه بنا بر عدم تكميل بعضى از اصابع ، نقصان